|
چیزی بر سرم بگیر ؛ از جشن محبت تگرگ حادثه می بارد.
|
پروانه که پر زد ،خدا پیش ما بود
دلم پرید ، نشانه رفت شانه ی سبزت را .. و
رها در عمق چشمانت خندید..
مال من بود پروانه ی وجودت در تمام ادامه ی راه...
پروانه که پر زد ، گویی دلم آرام گرفت ،
مقابل چشمانت به سجده نشستم
و هنوز
خدا پیش ما بود..
پروانه که پر زد ، روی زندگی
پ ر و ا ن ه شدیم ،
بالای کوه.......
خیلی وقته خاله بازی نکردم..
بزرگ که میشی عروسکات رو هم گم میکنی
الان مثل اون لاک پشتم که از بی خونگی میترسه
الان تلخ تلخم،مثل..مثل ریتر اسپرت
الان کج فهمم، مثل هندونه تو شبای بهمن
وبی حس مثل صبح آزمایش..
ای کاش هنوز تمام آرزوم،
پوشیدن کفش تق تقی مامان بود ..
...یا حتا کشیدن سیگار
دلم گرفته دلم عجیب گرفته ،
کاش هیچوت بزرگ نمی شدیم مثل
مثل عروسکا....
اشتياق را مهمان عالم علمي ات ميكني ،
و سبزي سيب فكرم را ، با واژه هاي رسيده ات ، كرم خورده.
.مرضيه.
پ ن : ..
پ ن : و اما شما، مهدي و ميلاد،خواهرانه، دوستتان خواهم داشت...
شریک سقف من نیستی.... همسایه باش..